پایان پرونده ئ جیغ های بنفش

ساعت ها بود که مرد موبایلش را خاموش کرده بود می دانست دختر دارد مثل ابر بهار گریه می کند،شاید هم چون خجالت می کشید موبایل را خاموش کرده بود یا شاید حتی از گستاخی زیاد. دختراز خودش پرسید “آخرش که چی؟”بعد همانطورکه هق هق می زد و اشک می ریخت پِلِی را فشار داد سام دِی آی ویل گو هُم ، دخترهم موبایلش را خاموش کرد۰

Published by boolour

You don't know me from the wind you never will, you never did

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: